خوشبختي را احساس كنيم

30 دقیقه ورزش روزانه برای کم کردن وزن کافی است
نویسنده : ناجح - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۸
 

30

۳۰ دقیقه ورزش روزانه برای کم کردن وزن کافی است

۳۰ دقیقه ورزش روزانه می‌تواند عدد جادویی شما برای کم کردن وزن باشد.

در یک تحقیق جدید مشخص شد که ۳۰ دقیقه ورزش در روز به همان اندازه یک ساعت ورزش به بزرگسالانی که اضافه‌وزن دارند برای پایین آوردن وزنشان کمک می‌کند.

محققان دریافته‌اند که درمقایسه به مردانی که یک ساعت در روز تمرین داشتند و حدود ۳ کیلوگرم طی سه ماه کم کردند، مردانی که‌ اضافه‌وزن جزئی داشته و به اندازه کافی سخت تمرین کردند که در ۳۰ دقیقه عرقشان دربیاید، طی سه ماه چیزی درحدود ۴ کیلوگرم وزن کم کردند.

کاهش کلی حجم بدن برای هر دو گروع یکسان و حدود 4.5 کیلوگرم بود.

محققان بر این باورند که نتایج این تحقیق واقعاً شگفت‌آور است.

توضیح آن می‌تواند این باشد که برای افراد ۳۰ دقیقه تمرین کاملاً شدنی و امکان‌پذیر می‌رسد و به همین دلیل انرژی و میل کافی برای انجام آن را دارند.

در این تحقیق، محققان روی ۶۰ مرد شرکت‌کننده که اضافه‌وزن متوسط داشتند و می‌خواستند وزن کم کنند، کار کردند. این مردها به صورت اتفاقی به دو دسته تمرینات ایروبیک متوسط و شدید تقسیم شدند.

به گروه تمرینات شدید طوری تمرین داده می‌شد که حسابی عرق کنند، مثل دویدن یا دوچرخه‌سواری برای ۶۰ دقیقه. گروه تمرینات متوسط فقط باید تمرینی برای ۳۰ دقیقه انجام می‌دادند که عرقشان را دربیاورد.

بعد از گذشت ۱۳ هفته، این تحقیق مشخص کرد که ۳۰ دقیقه تمرین در روز نتایجی مشابه یا حتی بهتر از تمرین یک ساعته در بر خواهد داشت.

محققان می‌گویند آنهایی که ۳۰ دقیقه در روز تمرین کردند، به طور متوسط یک کیلو وزن بیشتری نسبت به آنهایی که تمرین یک ساعته داشتند، کم کردند.

درمقابل، مردانی که یک ساعت در روز تمرین می‌کردند، نسبت به انرژی که طی تمرینشان سوزانده بودند، نسبتاً وزن کمتری پایین آوردند. ۳۰ دقیقه اضافه تمرین هیچ نتیجه موثری بر کاهش وزن آنها نداشته است.

فواید دیگر تمرینات کوتاه


محققان می‌گویند که تحقیقات نشان می‌دهد ۳۰ دقیقه تمرین در روز می‌تواند فواید دیگری نیز برای کاهش وزن داشته باشد.

بعنوان مثال، افراد بعد از تمرین هنوز انرژی اضافه‌ای دارند که در طول روز از نظر فیزیکی فعال‌تر باشند.

علاوه‌براین، محققان می‌گویند مردانی که ۶۰ دقیقه در روز تمرین می‌کردند، برای جبران انرژی که در تمرین سوزانده بودند، کالری بیشتری در طول روز مصرف می‌کرده‌اند و درنتیجه وزن کمتری پایین آوردند.


 
 
موفقیت، آیا ارزش ریسک کردن دارد؟
نویسنده : ناجح - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٧
 

برای بیشتر ما ریسک کردن کار ترسناکی است زیرا همیشه احتمال شکست وجود دارد. به ما یاد داده شده که احتیاط کرده و از ریسک‌های غیرلازم خودداری کنیم. و محافظه‌کارانه و قدم‌قدم تا رسیدن به هدفمان پیش رویم.

بااینکه این رویکرد ایمن‌تر به نظر می‌رسد اما معایبی هم دارد. هیچوقت نمی‌توانید با عقب نگه داشتن خودتان نیروی محرکه و جنبشی ایجاد کنید. درواقع، هرچه زمان بیشتر عقب بمانیم، جلو رفتن برایمان سخت‌تر می‌شود. بدون نیروی جنبشی به سمت جلو، اینرسی ایجاد می‌شود و پیشرفت برایتان فقط در حد یک آرزو می‌ماند.

عامل خطرزا

آیا تابحال متوجه شده‌اید که موفق‌ترین آدمها یک وجه اشتراک دارند؟ نه نفر از هر ده نفر، درجه‌هایی از ریسک کردن در موفقیتشان دخیل بوده است. این افراد موفق به طریقی احساس می‌کردند که برای موفق شدن باید خطر کنند.

باور کنید یا نه، ریسک، اگر از رویکردی درست به آن نگاه شود، آنقدرها هم چیز وحشتناکی نیست. بیشتر افراد از دریچه شکست آن و چیزهایی که از دست خواهند داد، به آن نگاه می‌کنند. اما لازم است از خودمان سوال کنیم، «اگر موفق شد چه چیزهایی به دست می‌آوریم؟»

آیا ارزش ریسک کردن دارد؟

اینجا فرایند ساده‌ای را عنوان می‌کنیم که بفهمید چه ریسک‌هایی ارزشش را دارند. از شش معیار زیر برای تحلیل و ارزیابی موقعیت قبل از ریسک کردن و گرفتن تصمیم نهایی استفاده کنید.

۱) قرار است چه به دست بیاورید؟ در هر ریسکی باید اول به چیزهایی که قرار است به دست آورید و درواقع فواید احتمالی آن فکر کنید. لیستی از این فواید تهیه کنید و تا می‌توانید جزئیات هرکدام را یادداشت کنید. هر فایده ممکن که قرار است به دست بیاورید را در نظر بگیرید. این می‌تواند شامل فواید مالی، احساسی و فیزیکی باشد. بهترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟

۲) چه عواقب منفی احتمالی خواهد داشت؟ درکنار فواید مثبت این ریسک، ممکن است نتایج منفی هم به دنبال داشته باشد. به همین دلیل است که به آن ریسک می‌گویند. لیست دیگری از این نتایج منفی تهیه کنید و باز به همه اتفاقات منفی که ممکن است با آن ریسک بیفتد فکر کنید. آیا می‌توانید با آنها کنار بیایید؟ بدترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟

۳) تعادل، تعادل، تعادل. حالا، این دو لیست را با هم مقایسه کنید و ببینید کدام احتمال بیشتری برای اتفاق افتادن دارد. آیا فواید آن به قدری هست که ارزش داشته باشد وارد ریسک شوید؟ آیا می‌توانید با عواقب منفی آن اگر اتفاق بیفتند کنار بیایید؟ آیا احتمال موقعیت بینابینی که بدون کُند کردن انرژی محرکه شما، احتمال خطر را کمتر کند؟ آیا باید آن را به مراحل مختلف تقسیم کنید تا استراتژی خارج شدن داشته باشید یا باید با هر آنچه که دارید پیش بروید؟

۴) ترس‌هایتان تا چه اندازه واقعی هستند؟ نگاه دیگری به لیست عواقب منفی ریسکتان بیندازید و از خودتان سوال کنید چقدر احتمال دارد به وقوع بپیوندند. اکثر اوقات متوجه می‌شوید که ترس‌هایتان آنقدرها واقعی نیستند--فقط ترس هستند. هر احتمال را به دقت بررسی کنید و ببینید واقعاً تهدیدی جدی است یا فقط ترسی بی‌مورد.

۵) جرات به خرج دهید. بعد از اینکه به دقت مزایا و معایب ریسکتان را بررسی کردید، باید به این نتیجه برسید که این ریسک را انجام بدهید یا نه کمی بیشتر صبر کنید. اگر به این نتیجه برسید که نمی‌توانید با عواقب منفی آن کنار بیایید واقعاً جای خجالت دارد اگر عقب بکشید. یادتان باشد، همیشه می‌توانید همان ریسک را دوباره ارزیابی کنید تا بعدها ببینید موقعیت برای انجام آن بهتر است یا نه.

۶)  حالا از خودتان بپرسید، چرا؟ انگیزه‌تان برای انجام این ریسک چیست؟ آیا با آنچه درست می‌دانید تطابق دارد یا حرص و خودخواهی شما را به انجام آن ترغیب می‌کند؟ درک انگیزه‌هایتان  به شما کمک می‌کند بهتر بفهمید که چه باید بکنید. همیشه باید به سمت «بهتر» حرکت کنید.

۷) خودتان را برای عمل آماده کنید. با عادت کردن به ارزیابی ریسک‌ها به این ترتیب، به خودتان اعتمادبه‌نفس لازم برای جلو رفتن و مقابله با تردیدها را خواهید داد و قاطعانه‌تر به سمت جلو حرکت خواهید کرد. در طولانی‌مدت، اعتمادبه‌نفس و قاطعیت عامل بسیار مهمی خواهد شد. اگر می‌خواهید ریسک کنید، اول باید ذهنتان را برای آن آماده کنید تا احتمال موفقیتتان بیشتر شود.

۸) عقب نکشید! اگر تصمیم گرفتید آن ریسک را انجام دهید، اقدام کنید و پشیمان نشوید. هفت مورد اول مرحله ابتدایی بودند. وقتی وارد عمل شدید، از وسوسه دوباره فکر کردن به ریسکتان و احیاناً پشیمانی دوری کنید. این کار فقط پیشرفتتان را زیر سوال می‌برد. شما وارد بازی شده‌اید و دیگر وقت تمرکز کردن و جلو رفتن است

 
 
۶ درس زندگی برای استقبال از تغییر
نویسنده : ناجح - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٧
 

 

«زندگی تغییر است و پیشرفت، اختیاری. هوشمندانه انتخاب کنید.» --کارن کایزر کلارک
زندگی می‌تواند یک معلم همیشگی برای ما باشد. 
وقتی اولین بار درس‌های زندگی را یاد نمی‌گیریم، زندگی به طریقی آنها را برایمان تکرار می‌کند تا بهتر بفهمیم.
زندگی من طی چند سال گذشته با اتفاقات وحشتناک تغییر کرده است. من درمقابل تغییر این اتفاقات مقاومت کردم و سعی کردم با آن بجنگم. وقتی دربرابر درس‌هایی که این تغییرات به من می‌آموختند مقاومت کردم، چرخ‌وفلکی از تغییرات به دنبال آن ادامه یافت.
وقتی هفده سالم بود. والدینم که مهاجرت کرده بودند، در تجارت کوچکی که داشتند شکست خوردند. از یک زندگی راحت و بی‌دغدغه در کالیفرنیای شمالی، کوچ کرده و به آسیا برگشتند. 
این جابجایی ناگهانی و غیرقابل‌انتظار بود و همه ما شگفت‌زده بودیم. من در سال‌های آخر دبیرستان بودم و به همین دلیل پیش یکی از دوستان خانوادگی در کالیفرنیا ماندم تا درسم را تمام کنم.
تابستان را در کنار خانواده‌ام در خارج گذراندم و بعد برای شروع دانشگاه به کالیفرنیای جنوبی برگشتم. در آن محیط جدید کاملاً تنها بودم و هیچ دوست یا آشنایی در اطرافم نبود.
زندگی خیلی سریعتر از آنکه بتوانم با آن وفق پیدا کنم در حرکت بود و در شوک جابجایی ناگهانی خانواده‌ام، محیط جدید و دانشگاه بودم. اینها تغییرات شگرفی همراه با ترس، تنهایی و اضطراب برایم به وجود آورده بود.
بسیار تحت تاثیر محیط جدید دانشگاه و بزرگی آن بودم؛ باوجوداینکه در کلاس‌های ۳۰۰ نفری می‌نشتم، تنها بودم و می‌بایست با مسئولیت‌های استقلال و بزرگ شدن دست و پنجه نرم می‌کردم.
هر چیزی که می‌شناختم در مدت زمانی بسیار کوتاه تغییر کرده بود. سعی کردم تا جاییکه در توان دارم خوب با موقعیت کنار بیایم اما با منزوی کردن خودم حتی از دانشگاه و محیط آن سعی کردم دربرابر این تغییرات مقاومت کنم. آن اولین و تنها زمانی در طول زندگی‌ام بود که دست به خودکشی زدم.
سال‌ها بعد از اتمام دانشگاه که به اهداف کاری و شغلیم دست پیدا کردم، وارد حرفه وکالت شدم. به مهاجران، پناهندگان و افرادیکه از آزار و اذیت و شکنجه فرار کرده و به امریکا برای اقامت آمده بودند، کمک می‌کردم.
همه وقت، پول و زندگیم را در دفتر کارم گذاشته بودم. نه تنها سخت درگیر زندگی حقوقی موکلینم شده بودم، بلکه با پستی و بلندی‌های داشتن یک کار و حرفه هم سروکار پیدا کردم.
شروع و اداره کردن یک حرفه کار آسانی نیست و در مورد حرفه من هر ماه پول بیشتری از دست می‌دادم. بااینحال باید تصمیم می‌گرفتم و تصمیم  بسیار سختی بود، سودم کم بود اما بخاطر زندگی‌هایی که می‌توانستم نجات دهم احساس می‌کردم راه شغلیم را پیدا کرده‌ام. اما وقتی تصمیم گرفتم در دفترکارم را ببندم، پرونده‌های موکلینم را ببندم، قرض‌هایم را بدهم و باز به دنبال کار باشم، زندگیم دوباره سراسر تغییر شده بود.
در فاصله دانشگاه و کسب‌وکار، با یک دختر زیبا ازدواج کردم. ده سال با هم زندگی کردیم و بسیاری از پستی و بلندی‌های شخصی و کاری زندگی را با هم گذراندیم. باوجود مشکلاتمان، هر دوی ما همه تلاشمان را برای نگه داشتن ازدواجمان به کار گرفتیم.
وقتی اشک‌ها خشک شد، ضرر جلسات مشاوره بیشتر از فایده آن بود، به همین دلیل دیگر دست از حرف زدن کشیدیم، از هم جدا شده و سال گذشته طلاق گرفتیم. پایان ازدواج ما مثل شکسته شدن یک گلدان چینی به میلیون‌ها تکه بود.
من ابتدا با مقاومت شدید و بعد با ناراحتی و اندوه عمیق با پایان ازدواجمان برخورد کردم. چطور چیزی که اینقدر برایم ارزش داشت و احساس می‌کردم همیشگی است باید تمام می‌شد؟
هرچه بیشتر می‌جنگیدم و دربرابر هرکدام از این اتفاقات زندگیم بیشتر مقاومت می‌کردم، یاد گرفتم که باید تغییرات زندگی را در آغوش بگیرم و بدانم که همیشه تغییراتی بر سر راهم خواهد بود.
در زیر ۶ درسی که درمورد استقبال از تغییرات زندگی یاد گرفتم برایتان عنوان می‌کنم:
۱. انتظاراتتان را کم کنید.

در هرکدام از موقعیت‌های زندگیم، انتظارات و توقعات بسیار بالایی برای خانواده‌ام، کارم و ازدواجم داشتم. توقع داشتم که هرکدام از آنها ثابت بمانند و برای همیشه ادامه پیدا کنند. اما یاد گرفتم که هیچ چیز همیشگی نیست. هیچ چیز.
می‌توانید انتظارات معقولی از اتفاقاتی که دوست دارید بیفتد داشته باشید اما هیچ تضمینی برای آن نتیجه وجود ندارد. کم کردن انتظاراتتان با نداشتن توقع در روابط، کار یا موقعیت‌های زندگی به شما کمک می‌کند هر چه برایتان پیش می‌آید را بپذیرید.
وقتی توقعاتتان معقول باشد و یک نتیجه خاص و مشخص را انتظار نداشته باشید، بهتر می‌توانید با تغییراتی که بر سر راهتان قرار می‌گیرد کنار بیایید. اما انتظارات غیرمعقول از زندگی اکثر اوقات با فقدان، ناامیدی و درد خاتمه می‌یابد.
۲. تغییر را دریابید.

برای مدتی طولانی من باور نمی‌کردم که موقعیتم تغییر کرده است. خیلی دیر فهمیدم که تغییر خیلی سریع اتفاق می‌افتد و می‌تواند در هر نقطه‌ای از زندگی پیش آید.
آگاه باشید که تغییر می‌تواند در زندگیتان اتفاق بیفتد. این یعنی بفهمید که اوضاع از آنچه که الان هست متفاوت خواهد شد. درک و دریافت تغییر به آن اجازه رخ دادن بعد از اشکار شدن می‌دهد به جای اینکه با دید انکار و مقاومت با آن برخورد کنید.
۳. تغییر را بپذیرید.

من نومیدانه سعی کردم جلوی آن را بگیرم و اجازه ندهم آن تغییرات اتفاق بیفتد.
به جای مقاومت، به تغییر اجازه بدهید آشکار شود و سعی کنید بفهمید چه چیز در حال تغییر است و چرا.
موقعیت‌های زندگی ممکن است آنطور که شما دوست دارید تغییر نکنند و این هیچ اشکالی ندارد. استقبال از این موقعیت‌ها به شما کمک می‌کند به طور موثر با این تغییرات کنار بیایید، اصلاحات لازم را در زندگیتان به وجود آورید و کمکتان می‌کند به جلو بروید.
۴. از تجربیات درس بگیرید.

اگر تغییر را قبول کرده و در آغوش بکشید، به دنبال درس‌هایی در آن خواهید گشت. 
وقتی تغییرات شگرفی در زندگی من به وجود می‌آمد، من ابتدا نمی‌خواستم آن را دریابم و به همین دلیل آنها برای من بدون معنا و مفهوم بودند. وقتی به گذشته نگاه می‌کردم و بالاخره تغییر را قبول می‌کردم، درس‌هایی که کم‌کم از آن می‌گرفتم فوق‌العاده بودند.
تغییر بهترین معلم شما می‌شود اما فقط به شرط آنکه به خودتان برای درس گرفتن از آن اجازه دهید.
۵. بفهمید که قوی‌تر می‌شوید.

وقتی تغییر را پذیرفته، آن را در آغوش بکشید و از آن درس بگیرید، ناخودآگاه قوی‌تر خواهید شد، توانایی پذیرش هوشیارانه تغییر به شما امکان می‌دهد در جریان طوفان‌ها اطرافتان، مثل صخره سنگ شوید--حتی اگر بترسید.
۶. خِرَد را در آغوش بگیرید.

هر چه بیشتر به تغییر در زندگیتان میدان می‌دادم، بیشتر بعنوان یک انسان رشد می‌کردم. در آغوش گرفتن تغییر قدرت تازه‌ای به زندگی‌ام وارد کرد و آرامش درونی بیشتری به من داد.
وقتی هوشیارانه تغییر را در آغوش بکشید و یاد بگیرید آن را بعنوان بخشی از زندگیتان قبول کنید، آرامش و شجاعت بیشتری پیدا می‌کنید. وقتی زندگی نتواند با پستی و بلندی‌های خود شما را بلرزاند، می‌فهمید که تغییر قادر به شکستن شما نیست.
به درجه‌ای از درک از زندگی می‌رسید که ممکن است برخی آن را خرد بنامند.
وقتی تغییر را بپذیریم، از آن درس بگیریم و برای تجربه آن بهتر شویم، تغییر دیگر دشمن ما نخواهد بود. معلم ما می‌شود.